دوستانه و ناب

وبلاگ گروهي با مطالب گوناگون و مفيد براي هر نوع شخصيتي

داستان حضرت طالوت و داود(ع)

 

پس از وفات موسى(ع) یوشع بن نون» که از نوادگان یوسف(ع) بود زمام امور بنى‏اسرائیل را به دست گرفت و بنى اسرائیل همراه او به سرزمینى که در آن زمان بدان وعده داده شده بودند، یعنى فلسطین وارد شدند.

نخستین شهرى را که آنان به اشغال خود درآوردند، شهر <اریحا» - بنا به گفته بعضى <اورشلیم» - بوده است و خداوند به آنها دستور داده بود آن‏گاه که وارد شهر مى‏شوند با حالت خضوع و خشوع در برابر خداوند، از دروازه شهر وارد گردند و کلمه <حُطّه» را بر زبان آورند؛ یعنى پروردگارا، از گناهان ما بگذر. ولى آنان از دستور خدا سربرتافته و با حالتى ازکبر و نخوت وارد شهر گردیدند و به جاى این‏که از خداى خویش طلب مغفرت و بخشش نمایند، چنان که خدا آنها را بدان فرا خوانده بود، به فسق و فجور و تبهکارى پرداختند. خداوند از کردار آنان به خشم آمد و در برابر نافرمانى‏هاى آنان، عذاب خود را بر آنها فروفرستاد:

وَإِذ قُلْنا ادْخُلُوا هذِهِ القَرْیَةَ فَکُلُوا مِنْها حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَادْخُلُوا البابَ سُجَّداً وَقُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطایاکُمْ وَسَنَزِیدُ المُحْسِنِین* فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیْرَ الَّذِى قِیلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنا عَلى الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ؛ 1

و آن زمان که گفتیم وارد این شهر (بیت‏المقدس) شوید و از نعمت‏هاى آن تناول کنید و از آن در، سجده کنان وارد گردید و بگویید خدایا، از گناه ما درگذر، تا این‏که از خطاى شما بگذریم و بر ثواب نیکوکاران شما بیفزاییم. ستمکاران پس از آن، حکم خدا را تبدیل به غیر آنچه بدانان گفته شده بود، نمودند و ما به کیفر بدکارى، عذابى سخت از آسمان بر آنها وارد ساختیم.

یوشع در فلسطین به اداره امور بنى اسرائیل پرداخت و میان آنها حکمرانى کرد تا از دنیا رفت و پس از او حاکمانى روى کار آمدند و برهه‏اى از زمان، بى‏آن‏که مردم از وجود پادشاه قدرتمند و صاحب شوکتى برخوردار باشند، میان آنان فرمانروایى کردند.

در آن زمان بنى‏اسرائیل در معرض حملات ملت‏هاى مجاور خود قرار داشتند و آداب ورسوم رایج بین آنان این بود که هرگاه با دشمنان خود درگیر مى‏شدند، تابوت سلطنتى را پیشاپیش خود قرار داده و از آن کمک مى‏خواستند تا اراده و تصمیمشان تقویت گردد.

پس از آن، نبرد خونینى میان بنى اسرائیل با فلسطینى‏ها رخ داد و از آنجا که خداوند در اثر گناهانِ قوم بنى اسرائیل بر آنان خشمگین بود، فلسطینى‏ها طعم تلخ شکست را به آنها چشاندند و زنان و فرزندان آنان را به اسارت گرفتند و آنها را از شهرشان بیرون براندند و تابوت سلطنتى را از آنان باز پس گرفتند و به خانه خداى خود (داجون) بردند.

بنى‏اسرائیل در دوران هیئت حاکمه، به بادیه‏نشینى پرداخته و داراى تعصب‏هاى قبیله‏اى بودند و این شیوه را تا سال 1040 ق.م ادامه دادند تا این‏که میان آنان رهبرى پدیدار شد و آنها را متحد ساخت و زیر یک پرچم گرد آورد و بدین سان به عنوان نخستین پادشاه بنى‏اسرائیل زمام امور حکومت را به دست گرفت، وى در تاریخ یهود به نام <شائول» معروف بوده و قرآن او را <طالوت» نامیده است.

//////////////////////////////////////////////////////////////

درخواست پادشاه

بنى اسرائیل پس از شکست و از دست دادن تابوت، به ذلّت و خوارى دچار گردیدند، بزرگان آنها نزد <سموئیل» که مقام پیامبرى و قضاوت را عهده‏دار بود، رفته و از او خواستند که برایشان پادشاهى برگزیند تا زیر پرچم او گرد آمده و با دشمنان خویش مبارزه کنند. سموئیل به حقیقت و ماهیّت قوم خود آشنا بود و از سرشت آنان آگاهى داشت و مى‏دانست که آنان صحنه نبرد را ترک خواهند کرد، لذا از آنها پرسید: اگر جنگى براى شما رخ دهد، شاید به مبارزه برنخیزید؟ آنها زیر بار این سخن نرفتند و گفتند: چگونه براى باز پس گیرى حقوق خویش نجنگیم، حال آن‏که دشمنانمان ما را از وطنمان بیرون رانده و میان ما وفرزندانمان جدایى افکنده‏اند! به هر حال، آنچه را سموئیل انتظار داشت به وقوع پیوست و آن‏گاه که خداوند خواسته آنها را بر آورده ساخت و جنگى را برایشان به وجود آورد، جزگروهى اندک بقیه از حضور در جنگ و نبرد خوددارى کردند. خداى متعال فرمود:

أَلَمْ تَرَ إِلى‏ المَلَإِ مِنْ بَنِى إِسْرائِیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‏ إِذ قالُوا لِنَبِىٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِکاً نُقاتِلْ فِى سَبِیلِ اللَّهِ قالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ القِتالُ أَلّا تُقاتِلُوا قالُوا وَما لَنا أَلّا نُقاتِلَ فِى سَبِیلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِیارِنا وَأَبْنائِنا فَلَمّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ القِتالُ تَوَلَّوْا إِلّا قَلِیلاً مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظّالِمِینَ؛ 2

آیا ندیدى که آن گروه از بنى‏اسرائیل پس از موسى، از پیامبر خود درخواست کردند که برایمان پادشاهى برانگیز تا به رهبرى او در راه خدا مبارزه کنیم، پیامبرشان گفت: آیا اگر کارزار و نبرد بر شما فرض و واجب شود، نافرمانى مى‏کنید؟ گفتند: چگونه ممکن است که ما در راه خدا مبارزه نکنیم، در صورتى که ما و فرزندانمان توسط دشمنان از شهر و دیارمان بیرون رانده شدیم. و آن‏گاه که حکم جهاد بر آنها فرض و واجب گشت، جز اندکى از آنان بقیه از جنگ سرباز زدند و خداوند از کردار ستمکاران آگاه است.

//////////////////////////////////////////////////////////////

پادشاهى طالوت

سموئیل به بنى اسرائیل اطلاع داد که خداوند خواسته آنها را برآورده کرده و طالوت را که از نوادگان بنیامین بود، به پادشاهى آنان برگزیده است، ولى مردم زبان به شکایت گشوده و نسبت به گزینش طالوت اعتراض کردند و گفتند: او از خانواده شرافتمندى نیست، آنها به‏گمانشان، خود را از او به پادشاهى سزاوارتر مى‏دانستند؛ زیرا پادشاهى بنى اسرائیل مى‏بایست در فرزندان یهودا و نبوت در فرزندان لاوى باشد، ولى طالوت از نواده‏هاى بنیامین و از طبقات معمولى مردم بود.

اعتراض دیگر آنان این بود که طالوت فردى تهیدست بوده و از مال و ثروت بهره‏اى ندارد و مال و دارایى از نظر یهودیان از برجسته‏ترین شاخص‏ها و امتیازات بزرگ و شرافت به‏شمار مى‏آمد. سموئیل به اعتراض کنندگان پاسخ داد: خداوند طالوت را به عنوان پادشاه آنان برگزیده و او را به صفات و ویژگى‏هایى آراسته است که شایستگى و لیاقت پادشاهى را دارد. به او علم و دانشِ سرشار عنایت کرده است که مى‏تواند با شناخت مسائل سیاسى مربوط به آنان و با دانش و هوشمندى خود، امور زندگى آنها را اداره کند، چنان که به وى نیروى جسمانى عطا کرده که در جنگ‏ها و در برابر دشمنان توان پایدارى و استقامت داشته باشد. وانگهى خداوندى که طالوت را برگزیده، به امور مربوط به بندگانش آشناتراست، او هرگونه که بخواهد امور مربوط به جهان هستى را اداره مى‏کند و از روى حکمتى که هیچ‏کس غیر او بدان واقف و آگاه نیست، به هر کس خواهد ملک و پادشاهى عنایت مى‏کند:

وَقالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً قالُوا أَنّى‏ یَکُونُ لَهُ المُلْکُ عَلَیْنا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالمُلکِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ المالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَزادَهُ بَسْطَةً فِى العِلْمِ وَالجِسْمِ وَاللَّهُ یُؤْتِى مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَاللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ؛ 3

و پیامبرشان بدانان گفت: خداوند طالوت را به پادشاهى شما برگزیده است. گفتند: او چگونه بر ما حاکمیت یابد، در صورتى که ما به پادشاهى از او سزاوارتریم او از اموال فراوان نیز برخوردار نیست. رسول در پاسخ آنها گفت: خداوند او را بر شما برگزیده و علم و دانش و قواى جسمانى او را فزونى بخشیده است. و خداوند ملک و پادشاهى را به هر که خواهد مى‏بخشد و هم او توانگر و داناست.

//////////////////////////////////////////////////////////////

علامت پادشاهى

قرآن کریم یادآور مى‏شود که سموئیل پیامبر، به بنى اسرائیل خبر داد نشانه پادشاهى طالوت این است که وى آنان را به پیروزى خواهد رساند و تابوتى که علامت عزّت و مجد و شرف آنها و سبب آرامش دل‏هاى آنان بوده و آثارِ موسى و هارون و الواحى که در آن وجود دارد و سفارشات الهى در آنها تدوین گشته است، بردوش فرشتگان بدانان باز خواهد گشت. خداى متعال فرمود:

وَقالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التّابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَبَقِیَّةٌ مِمّا تَرَکَ آلُ مُوسى‏ وَآلُ هرُونَ تَحْمِلُهُ المَلائِکَةُ إِنَّ فِى ذلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ؛ 4

و پیامبرشان بدانان گفت: نشانه و علامت پادشاهى او این است که وى تابوت را که در آن آرامشى از ناحیه پروردگارتان و الواح بازمانده خانواده موسى و هارون است و بر دوش فرشتگان حمل مى‏شود برایتان مى‏آورد. به راستى که اگر ایمان داشته باشید، نشانه و حجّتى در این ماجرا برایتان موجود است.

//////////////////////////////////////////////////////////////

آزمایش سپاهیان

طالوت، قوم خود را براى مبارزه در راه خدا فراخواند و آنان را براى نبرد با دشمنانى که آنها را به ذلّت نشاندند، تشویق و ترغیب نمود. سپاهى انبوه زیر پرچم او گرد آمده و آنها را به جنگ با فلسطینیان که رهبرى آنها را جالوت 5 عهده‏دار بود، گسیل داشت. جالوت به شجاعت و دلاورى معروف بود و خبر دلاورى‏ها و پیروزى‏هاى وى میان تمام ملت‏هاى مجاور انتشار یافته بود، به همین دلیل از او بیمناک بوده و از نبرد و درگیرى با وى خوددارى مى‏کردند.

طالوت سپاهیان خود را حرکت داد و آنها را از شهر خودشان دور ساخت، تا به نزدیکى سپاه دشمن رسیدند، و خواست توان جنگى و رزمى آنها را بیازماید و از میزان صبر و تحمل و فرمانبردارى و اطاعت آنها آگاه گردد، لذا در لحظاتى که به شدت خسته شده بودند و تشنگى بر آنان چیره گشته بود، بدانان گفت: شما به زودى از نهرى خواهید گذشت و خداوند به وسیله آن شما را در بوته امتحان و آزمایش قرار مى‏دهد تا آنان را که اطاعت مى‏کنند از نافرمانان مشخص سازد. بنابراین، کسى که از آن آب ننوشد و لذّت آن را نچشد، از پیروان من خواهد بود، ولى هر یک از شما مى‏تواند تنها یک مشت از آب برگیرد و تشنگى خود را به‏وسیله آن برطرف سازد و کسى که بیش از دیگران بیاشامد، از پیروان من نیست. ولى آن‏گاه که به رودخانه رسیدند، بیشتر آنها با فرمان طالوت مخالفت کرده و بدون توجه به نهى او، خود را از آن سیراب ساختند:

فَلَمّا فَصَلَ طالُوتُ بِالجُنُودِ قالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّى وَمَنْ لَمْ‏یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّى إِلّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلّا قَلِیلاً مِنْهُمْ؛ 6

و آن‏گاه که طالوت لشکر کشید، گفت: به راستى که خداوند شما را به نهر آبى مورد آزمایش قرار مى‏دهد، کسى که از آن بیاشامد، از پیروان من نیست و کسى که از آن ننوشد پیرو من است، مگر این‏که کفى بیشتر نیاشامد، ولى همه لشکریان به جز افرادى اندک، از آن آب نوشیدند.

//////////////////////////////////////////////////////////////

پیروزى طالوت

طالوت به همراه کسانى که تشنگى و خستگى را تحمل کرده بودند از نهر گذشت، وى بعد از آن‏که عده زیادى از همراهانش برگشتند، خود را در برابر انبوه دشمن اندک یافتند. دسته‏اى از آنان که کثرت دشمن، آنها را بیمناک ساخته بود، گفتند: ما امروز توان برابرى با جالوت را نداریم، اما دسته‏اى که ایمان آورده بودند از کثرت دشمن ترس به دلشان راه نیافته بود؛ زیرا آنها مطمئن بودند که پس از مرگ به دیدار خداى خویش خواهند رفت، از این رو گفتند: بسیار اتفاق افتاده است که گروهى اندک به اذن خدا برعده بسیارى چیره گشته‏اند، لذا ما در برابر دشمن پایدارى خواهیم کرد، خداوند صابران را حمایت کرده و پیروز مى‏گرداند. وآن‏گاه که مؤمنان براى نبرد با جالوت و سپاهش حرکت کردند، به پیشگاه خداوند به تضرع و زارى پرداختند که دل‏هاى آنان را سرشار از صبر و شکیبایى گردانده و در میدان نبرد ثابت قدم نگاه‏دارد و بر دشمنانشان پیروز گرداند، خداوند دعاى آنان را مستجاب و آنها را پیروز ساخت و داود، جالوت را از پاى در آورد و خداى متعال پادشاهى بنى اسرائیل را به وى ارزانى داشت، و هرگونه دانش و حکمتى را که خواست بدو آموخت و او بندگان شایسته‏اش را ی

ارى مى‏فرماید، اگر خداوند براى محو و نابودى فساد و تباهى تبهکاران، مصلحان را بر آنها مسلط نمى‏گرداند و اگر برخى از انسان‏هاى شرور را بر برخى دیگر تسلط نمى‏بخشید، زمین آباد نمى‏گشت، بلکه فساد و تباهى آن را فرامى‏گرفت، ولى احسان و عنایت پروردگار پیوسته شامل حال همه مردم است:

فَلَمّا جاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قالُوا لا طاقَةَ لَنا الیَوْمَ بِجالُوتَ وَجُنُودِهِ قالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصّابِرِینَ * وَلَمّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَجُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدامَنا وَانْصُرْنا عَلىَ القَوْمِ الکافِرِینَ * فَهَزَمُوهُمْ بِإِذنِ اللَّهِ وَقَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَآتاهُ اللَّهُ المُلْکَ وَالحِکْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمّا یَشاءُ وَلَوْلا دَفْعُ اللَّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الأَرْضُ وَلکِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلى‏ العالَمِینَ؛ 7

و آن زمان که او به همراه گروندگانش از نهر گذشتند، لشکریانش بدو گفتند: ما امروز در برابر جالوت و سپاهش توان مقاومت نداریم، کسانى که به لقاى رحمت الهى اعتقاد داشتند گفتند: چه بسا گروهى اندک به اذن خدا بر گروهى بسیار پیروز گردند و خداوند با صبر پیشگان است و آن‏گاه که در برابر جالوت و سپاهش قرار گرفتند عرضه داشتند: پروردگارا، به ما صبر و شکیبایى عنایت فرما و گام‏هایمان را استوار دار و بر کافران پیروزمان گردان، و به اذن خدا آنهارا شکست دادند و داود، جالوت را از پاى درآورد و خداوند به او پادشاهى و حکمت و فرزانگى عطا کرد و آنچه را مى‏خواست بدو آموخت و اگر خداوند برخى از مردم را به وسیله بعضى دیگر فروننشاند، زمین به فساد و تباهى کشیده مى‏شود، ولى خداوند به جهانیان لطف و عنایت دارد.

//////////////////////////////////////////////////////////////

کشته شدن جالوت (جلیات)

قرآن، نحوه کشته شدن جالوت را به دست داود تشریح نکرد، ولى تورات آن را تفصیل داده که ما خلاصه‏اى از آن را مى‏آوریم:

فلسطینى‏ها براى نبرد با بنى‏اسرائیل سپاهیان خود را گردآوردند و شائول (طالوت) و نیروهاى بنى‏اسرائیل در برابر آنها قرار گرفتند. هر لشکر برفراز کوهى مستقر بود و میان دو سپاه دشتى هموار قرار داشت. چند روزى سپرى شد و هیچ یک از دو لشکر جرأت حمله به دیگرى را نداشت، در این هنگام مردى قوى هیکل و زشت چهره به نام جالوت (جلیات) غرق در اسلحه از اردوگاه فلسطینى‏ها خارج شد و نیزه‏اى بزرگ در دست داشت. جلیات پس از بیرون آمدن، وسط دشت قرار گرفت و بر سپاهیان بنى‏اسرائیل بانگ زد تا شخصى را براى مبارزه او برگزیده و به میدان بفرستند و گفت: اگر فرد مبارز شما بر ما غلبه یافت، ما همگى به بردگى او درخواهیم آمد و اگر من بر او فایق آمدم و او را کشتم، شما به بردگى ما درخواهید آمد.

شائول (طالوت) و سپاهش از شنیدن سخنان جلیات بیمناک گشتند و از برابرى با او خوددارى کردند و او تا چهل روز پیوسته صبح و شام آنها را به مبارزه مى‏طلبید، شائول (طالوت) وعده داده بود، هر کس جلیات را بکشد، به او مال فراوان بخشیده و دخترش را به ازدواج وى درخواهد آورد. مردى از بیت لحم به نام <یسىّ» که داراى سه پسر بود و آنها براى مبارزه در کنار شائول، در سپاه وى حضور داشتند و چهارمین فرزندش را که داود نام داشت، نزد برادران خود فرستاده بود تا حال آنها را جویا شود. داود ملاحظه کرد که جلیات مبارز مى‏طلبد و مردم از بیم و ترس او از برابرى با وى خوددارى مى‏کنند و جلیات به آنها ناسزا گفته و آنان را مورد نکوهش و اهانت قرار مى‏دهد، لذا غیرت و مردانگى داود به حرکت درآمده و از شائول خواست بدو اجازه دهد تا براى نبرد با جلیات به میدان رود. شائول از فرستادن او خوددارى کرد و او را از شجاعت و بى‏باکى جلیات برحذر داشت، ولى سرانجام به او اجازه نبرد داد وزرهى بر او پوشاند که نمى‏توانست آن را حمل کند؛ زیرا او به پوشیدن چنین زرهى عادت نداشت. به همین دلیل آن را از تن خود بیرون آورد و عصاى خویش را به دست گرفت و تعدا

د پنج پاره سنگ صاف از بیابان برداشته و در خورجین خود نهاد و فلاخن خویش را در دست گرفت و با یکدیگر رو در رو شدند، پس از نبردى که با جلیات انجام داد، او تلاش کرد با ضربه نیزه‏اى داود را از پا درآوَرَد، ولى داود با چالاکى به وسیله سنگى که در فلاخن داشت، پیشانى وى را نشانه رفت و آن فرد ستمکار نقش بر زمین شد و داود چون صاعقه بر سینه او نشست و شمشیر از نیام کشید و سر از بدنش جدا ساخت. فلسطینى‏ها که فرمانده خود را کشته دیدند، ترس و وحشت آنها را فرا گرفت و دچار تفرقه و پراکندگى شده و پا به فرار گذاشتند و شائول (طالوت) با سپاهش آنها را تعقیب کرده و تعداد زیادى از آنان را به قتل رساندند.

//////////////////////////////////////////////////////////////

مرگ طالوت و پادشاهى داود

وقتى داود، جالوت را کشت، در دربار طالوت به مقام والایى رسید و بر جنگجویان بنى‏اسرائیل پیشى گرفت. امّا زمانى که طالوت تصور کرد داود به منزله رقیبى خطرناک براى او درآمده، به ویژه از جنبه محبوبیّتى که در بین تمام قوم بنى‏اسرائیل برخوردار است، آتش حسد در دلش شعله‏ور گردید و دیرى نپایید که حسدش به کینه‏اى کشنده تبدیل شد و چندین بار سعى در ترور وى نمود، ولى توطئه‏هاى او نقش بر آب شد.

سپس در نبرد <جلبوع» که اسرائیلى‏ها شکست خورده و فرار کردند و سه تن از فرزندان طالوت کشته شدند، تیراندازان فلسطینى طالوت را مورد هدف قرار داده و او را به شدت زخمى کردند، طالوت به کسى که اسلحه وى را حمل مى‏کرد، دستور داد تا شمشیرش را از نیام کشیده و او را به وسیله آن از پاى درآورد، تا به دست دشمن کشته نشود که او را مثله کنند، ولى آن شخص از این عمل خوددارى کرد، در این هنگام طالوت شمشیر خود را برگرفت و خود را به روى آن انداخت، و بدینسان کشته شد.

داود پس از این ماجرا رهسپار <حبرون» شهر الخلیل امروز گردید. مردان یهودا نزد داود آمده و او را پادشاه قرار دادند، ولى سایر قوم بنى اسرائیل به اطاعت <اشبوشت» پسر طالوت در آمدند، و نبردهایى میان طرفداران داود و <اشبوشت» به وجود آمد تا این‏که پسر طالوت به قتل رسید و داود به عنوان پادشاهى کلیه أسباط بنى اسرائیل مطرح شد. زمانى که داود به پادشاهى همه اسرائیلیان درآمد، سى‏ساله بود و مدت چهل سال حکومت کرد. داود در حبرون مدت هفت سال و نیم بر یهودا حکمفرمایى کرد و 33 سال در اورشلیم بر همه اسرائیلیان و یهودا پادشاهى نمود و آن‏گاه پسرش سلیمان را قبل از مرگ خود ولى‏عهد خویش قرار داد و زمانى که سلیمان به فرمانروایى رسید، کار پدر را پى گرفت و به کشورگشایى ادامه داد و به شیوه‏اى نو کشور را نظم و ترتیب بخشید و معبد <مسجد الأقصى» را تکمیل ساخت، چه این‏که خداوند بدو دانش و حکمت آموخته بود.


1- بقره (2) آیات 58 - 59.

2- بقره (2) آیه 246.

3- بقره (2) آیه 247.

4- بقره (2) آیه 248.

5- نام او در تورات <جلیات» آمده است.

6- بقره (2) آیه 249.

7- همان، آیات 249 - 251

+ ALI ; ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/۱۱
    پيام هاي ديگران ()